رادینرادین، تا این لحظه: 15 سال و 2 ماه و 7 روز سن داره

وبلاگ آقای نی نی

ویولون

چقدر خوبه ها !کل ساعتی که توی شبانه روز خوابیده باشی از انگشتای یک دستت هم کمتر باشه . خسته و کوفته تمام روز کار کرده باشی . بعد همگی برین بیرون دنبال خرید و کارای عقب مونده .توی ترافیک لعنتی گیر کنین. آقای نی نی خسته بشه و هی غر بزنه و بره توی مخ دو نفریتون. بعد برسی سر کوچه و ببینی اومده ! ویولون زن رو می گم . نمی دونم یادت می آد یا نه ؟ هر چند ماه یک بار می آد . آنقدر قشنگ می زنه که تمام همسایه ها از پشت پنجره تماشاش می کنن. سیاه می پوشه و قیافه اش توی تاریکی خیلی واضح نیست. اما موسیقی اش توی تمام فضای کوچه و خونه پخش می شه . بعد ماشینو پارک می کنیم و تو با هیجان سوار کالسکه می شی و با آقای بابا دنبالش راه می افتین. منم خسته و آش و لاش م...
20 مهر 1392

آیا چرا

آیا چرا؟! آیا تا به حال گزارشی رویت شده مبنی بر این که مادری وارد دستشویی یا حمام شده باشد و دیگر هرگز بازنگشته باشد؟! نه؟! پس چرا این بچه‌ها پشت در دستشویی و حمام این طوری ضجه می‌زنند؟!!     برگرفته از وبلاگ روزهای مادری . نوشته خانم مصطفی زاده ...
20 مهر 1392

آشپزی

همیشه دوست داشتم یک کافی شاپ داشته باشم پر از آدمهای روشنفکر  که روی صندلی های لهستانی بنشینند و قهوه سفارش دهند . پر از دوستان واقعی که وقت نشستن پشت میز به هم هدیه های کوچک می دهند. پراز مریم و حمید که یکی پاستا سبزیجات سفارش دهد و دیگری هم پاستا با مرغ و در آخر هم یک برش چیز کیک . بعدترها که تو به جمع ما پیوستی متوجه شدم که دنیای شلوغ و ذهن گرفتار من بهتر است رویای کافی شاپ را به فراموشی بسپارد. بعدترها آرزو کرده ام که تو آشپزقابلی شوی. برای خودت کشو ادویه جات عجیب و غریب و قابلمه های رنگارنگ داشته باشی و از تمام کابینتها و آشپزخانه خصوصی من سربیاوری. حتی فکر کرده ام که با آن پیش بند گل گلی اگر قدت بلند شود چه قیافه ای ...
20 مهر 1392

سم خالص

روزنامه رو ورق می زنم و از توش شماره سم پاشی رو برمی دارم . از همونا که نوشته سم پاشی تضمینی بدون بو 100 درصد. پشت خط یه آقای احتمالا جوانی است که ازش می پرسم سم برای فروش دارند و اون تایید می کنه که دارند. می پرسه : می خواین خودتون بزنین جواب: بله . من رشته ام کشاورزیه و خودم اینکارو می کنم . فقط سمی می خوام که زود اثر کنه و خالص باشه فروشنده: خالص که نمی تونیم بدیم. جواب: چطور؟ فروشنده : طبق قوانین اداره بهداشت و....ما با کمی آب قاطی می کنیم و از خلوص در می آریم مطمئنم که چنین قانونی وجود نداره ! جواب: ولی اینطوری که خوب اثر نمی کنه . من می خوام به سرعت اثر کنه .به هیچ عنوان بو نداشته باشه و خلوصش برام مهمه ...
25 مرداد 1392

تولد

در تاریکی چشمانت را جستم در تاریکی چشمانت را یافتم و شبم پر ستاره شد تو را صدا کردم در تاریکی شبها دلم صدایت کرد و تو با طنین صدایم به سویم آمدی من با چشمها و لبانت انس گرفتم با تنت انس گرفتم چیزی در من فروکش کرد چیزی در من شکفت من دوباره در گهواره ی کودکی خویش به خواب رفتم و لبخند آن زمانم را باز یافتم  در من شک لانه کرده بود دستهای تو چون چشمه ای به سوی من جاری شد و من تازه شدم من یقین کردم ای دل آویز من ای یقین... من با بدی قهرم و تو را بسان روزی بزرگ آواز می خوانم صدایت می زنم گوش بده قلبم صدایت می زند شب گرداگردم حصار کشیده است و من...
21 مرداد 1392

زرررررررررررررد

می خوام ناخونامو لاک بزنم . مرتب و دقیق . مث وقتایی که می دی ناخوناتو لاک بزنن و میلیمتر نمی زنه از مرتبی. همین طوری که مشغولم آقای نی نی می پره پشتم و شروع می کنه به بالاو پایین پریدن . فرچه پر از لاک روی هوا معلق مونده و چشم من به قالی زیر پام خیره شده.....چند ثانیه ای نمی گذره که می آد پایین و لاک قرمزو از روی میز برمی داره و بلند می گه : زررررد! بهش می گم این قرمزه. قرررررمز. نگاهش می کنه و بعد انگار که کشف مهمی کرده لاک صورتی رو برمی داره و با خوشحالی فریاد می زنه : زررررررررررد. بهش می گم : می خوای ناخوناتو لاک بزنم ؟ آره می خواد ....لاک  ناخونای آترینا کوچولوی همسایه پایینی همیشه توجهشو جلب کرده . چند دقیقه بعد پسرم مقابلم نشسته...
7 مرداد 1392

چقدر زود

چقدر زود بزرگ شدی رادین....چقدر زود دستانم را رها کردی. چقدر زود بدون من ایستادی و قدم برداشتی . گاهی فکر می کنم چند بار دیگر با هم توی یک ماشین می نشینیم و به پارک می رویم؟ اصلا مگر چند صبح دیگر مرا به خاطر یک بستنی داخل فریزر با شک و احتیاط بیدار می کنی؟مگر چند بار دیگر برای آوردن توپت از زیر میز به من رو می اندازی؟..می دانم زودتر از آنچه که حدسش را بزنم کنار در مدرسه می ایستم تا تو را به معلمت بسپارم...چقدر زود برای رفتن به دانشگاه با تو وداع می کنم . چقدر زود دست نرم و پنبه ای تو را در دستان کسی می گذارم که عاشقش باشی. چقدر زود بدون من از خانه بیرون می روی. بدون من سفر خواهی کرد....بدون من زندگی خواهی کرد. .....دیگر صدای مامان...
16 تير 1392